این کتاب شامل چهار مقاله کوتاه از چهار متفکر بزرگ توسعه است که به درخواست بانک جهانی(به سیر تغییر و تطوّر این سازمان در صفحات ۱۲ تا ۲۶ توجه کنید) به همراه مقدمهای از فرشاد مومنی نوشته شده است. فلسفه وجودی این کتاب در واقع این است که بگوید، اگر ما درک خود را از توسعه (تغییر اجتماعی فراگیر و و اعتلابخش، فرآیند بیانتهای تغییر، یک علم پیچیده و میان رشتهای) روشن، شفاف، روشمند و سازمانیافته نکنیم، امکان ندارد که بتوانیم برنامه بایستهای برای مواجهه خردورزانه با بایستههای توسعه تدارک ببینیم. ما باید از نظر اندیشهای خود را مهیای فهم عالمانه مسئله استثنایی و به غایت پیچیده توسعه کنیم و اگر چنین چیزی اتفاق افتاد، آن وقت میتوانیم برنامههای ثمربخش و راهگشا در زمینه توسعه طراحی کنیم و امیدوار باشیم که بتوانیم بر پارادوکس ایران غلبه کنیم(برای اطلاعات بیشتر از پیشنویس برنامه هفتم توسعه و جزئیات اون به ویدیوی زیر توجه کنید). پارادوکس ایران به این معنا که <چرا کشوری که از ریشههای تمدنی و فرهنگی عمیق و غنی برخوردار است و از نظر ذخائر مادی نیز در رتبه هفتم جهان قرار دارد، باید چنین اوضاعی را تجربه کند؟> اما توسعه به چه معناست؟ چرا توسعه یک رشته علمی مستقل است که از توطئه اندیشی ها جدا است و راهگشایی هایی برای آینده کشورمان دارد؟ چرا با وجود داشتن انبوه سرمایههای انسانی آموزش دیده، کارنامه اقتصادی ناموفقی رقم خورده و با موج مهاجرتها و فرار سرمایههای انسانی و مادی روبرو هستیم؟ چرا با وجود داشتن منابع مالی از درآمدهای ارزی، در حیطه تصمیمگیریهای سیاستی با خطاهای پرشمار و هدررفت منابع مادی و انسانی روبرو هستیم؟ چرا روشنفکران ما بصورت سربه هوا همچنان بصورت کلیشهای به نقد کلی حکومت میپردازند و به نقش خود توجهی ندارند؟ چرا در کشورهای در حال توسعه که از سلطه استعمار، استقلال پیدا کردهاند، نظام آموزشی استعماری حافظهمحور به جای مسئله محور بودن همچنان بازتولید شده؟ چرا مطالعه ترجمهای و عدم درک صحیح از بافت جامعهای دیگر و تقليدهای بیضابطه و تعصبآلود راه را بسوی توسعه میبنده؟ چرا در طول پنجاه سال برنامه ریزی توسعه توفیقی حاصل نشده و همچنان انبوهی از مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و زیست محیطی داریم؟ چرا در جامعه ما ادا در آوردن و نمایشی کار کردن و توجه به کیمیت بجای کار باکیفیت کارشناسی شده غلبه داره؟
…درباره اینکه در غیاب فهم نظری چگونه بشر در معرض آزمون و خطاهای پرهزینه و خسارتبار قرار گرفته و هرج و مرج اندیشهای پدیدار میشود و هرچیزی را به هرچیزی نسبت میدهند و رابطه هرچیزی را به هرچیزی انکار میکنند. در مورد فهم نظری هم بایستی قابلیتها و ظرفیتها و تواناییهای هر تئوری و هم درباره محدودیتهای کلی تئوریها آگاهی روششناختی ایجاد شود … یکی از رموز توسعه علمی این است که در دورههای تکمیلی باید سهم هرچه بالاتری از آموزشها بر عهده آموزش گیرندگان قرار داشته باشد… مسئله توانمندسازی دولت(حکومت) و کارآمدی اجرا نسبت به مردم سالاری از اهمیت و اولویت به مراتب بیشتری برخوردار است … نظم دسترسی باز بر روی دستاوردهای سازمانی دولت طبیعی بنا میشود … کلید اصلی توسعهخواهی به تقدم اصلاح نهادی یا اصلاح قاعده بازی برمیگردد که این به معنای تقدم اصلاح ساختار حکمرانی است … صورتبندی نظری مسائل، امکان تفکیک عالمانه و متکی به شواهد معتبر متغیرهای مهم از متغیرهای غیر مهم را فراهم میکند، امکان دستیابی به یک توصیف جامع از هر مسئله علیرقم نقص اطلاعات انسانها را فراهم میکند و به ما قدرت تبیین، پیشبینی و تجویزهای راهگشا میدهد … بحث بر سر این است که در عصر دانایی و پس از آن به واسطه پدیده شتاب تاریخ که جامعه بشری را از جنبههای مختلف در معرض بیسابقهترین تغییرات از نظر سرعت و گستره و عمق و شدت تاثیرگذاری قرار میدهد، طبیعی است که کسانی که اقتضائات این عصر را درک بکنند با آنهایی که اقتضائات این عصر را درک نکنند(به ویژه از ناحیه اهل دیانت)، تفاوتهای بسیار چشمگیری پیدا خواهند کرد و فاصلههای آنها به اندازهای از یکدیگر افزایش پیدا میکند که در طول تاریخ بشر چنین چیزی تجربه نشده است… اگر جامعهای با مفاهیم کلیدی و سرنوشتساز سهلانگارانه برخورد کند، هزینههای گزافی خواهد پرداخت، چراکه هر درکی از هر مفهوم سرنوشتسازی که در یک جامعه معین در یک دوره خاصی هویت جمعی پیدا کرده باشد (توسعه، عدالتاجتماعی، رقابت، انحصار، آزادی، دولت، بازار، فناوری، استقلال و از این قبیل) آن درک، <سقف قابلیت عینیت بخشی> به آن مفهوم را در آن جامعه مشخص میکند.
https://www.aparat.com/v/tgXxK
شهریور ۱۴۰۲
خرید کتاب مرزهای دانش توسعه