در این نوشتار به معرفی و نقد کتاب <نه به سود: چرا دموکراسی به علوم انسانی و هنر نیاز دارد> میپردازیم.
دغدغه نویسنده در این کتاب <نقش نظام آموزشی در تربیت کودکان و تاثیر آن بر دموکراسی> است. دنیای آینده را کودکان امروز رقم میزنند. اینکه کودکان امروز چگونه آموزش میبینند و شخصیت آنها چگونه پرورش مییابند از دیدگاه نویسنده اهمیت بالایی دارد. مارتا نوسبام با مروری بر تحولات آموزشی در آمریکا، هند و اروپا نشان میدهد که نگاه سودمحور و تقلیل یافته آموزش با هدف رشد تولید ناخالص ملی (GDP) با تمرکز صرف بر مهارتهای فنی و کابردی، آموزش علوم انسانی و هنر را به حاشیه رانده است.
او معتقد است که آموزش علوم انسانی و هنر نه در تقابل با علوم تجربی بلکه در همسویی با آنهاست. کاهش هزینههای آموزش بخصوص در حوزه آموزش علوم انسانی، مهارتهایی مانند توانایی تفکر انتقادی، توانایی فراروی از وفاداریهای بومی و نگریستن به جهان از منظر یک <شهروند جهان> و توانایی تصور همدلانهی موقعیت دشوار دیگران، به حاشیه رانده شده است. او علوم تجربی یا مهارتهای فنی و مهندسی را نفی نمیکند، بلکه آنها را در همراستایی و پیوند ارگانیک با علوم انسانی میبیند. هشدار اصلی نوسبام متوجه غفلت از آموزش علوم انسانی برای این متخصصان است؛ چرا که او ریشه بسیاری از بحرانهای زیستمحیطی، اخلاقی و سیاسیِ امروز جهان را حاصل تصمیمات کارگزاران و متخصصانی میداند که ارزشهای علوم انسانی، تفکر انتقادی و همدلی اخلاقی در آنها نهادینه نشده است.
در سطح هستیشناسی، آن مکتب اقتصادی که سبب تضعیف آموزشها انسانیتر شده نگاه ارتدوکس اقتصاد است. این نگاه مبتنی بر پارادایم نیوتونی است. جامعه و انسانها را همچون اجسام صلب (Rigid Body) و سیستمهای مکانیکی بیجان فرض میکند. به بیان نوسبام <این شیوه نه تنها تفکر نقادانه و پرسشگری تاملبرانگیز را سرکوب میکند، بلکه دانشآموز را به پذیرش بیچونوچرای مطالب و تکرار مکانیکی آنها ترغیب میکند. تنها یک روایت سراسر مثبت و بیلکه را بپذیرد، بیآنکه به نابرابریهای موجود در نظام کاست، جنسیت، نژاد یا دین اشارهای شود.> نوسبام بهدرستی هشدار میدهد که تقلیل آموزش به این نگاهِ سودمحور، روحیهی انسانی، همدلی را نابود میکند. در مقابل نگاه مکانیکی و صلب نیوتونی (که جامعه را مانند اجزای منفصل یک ماشین میبیند)، نگاه کوانتومی بر «درهمتنیدگی»، «عدم قطعیت»، «ارتباط ارگانیک اجزا» و «تأثیر ناظر بر پدیده» تأکید دارد.
ایراد نوسبام در این است که او صرفاً با پیامدهای اخلاقی و آموزشی این جهانبینی مکانیکی درگیر میشود، نه با ریشههای ساختاری و هستیشناختی آن. در واقع، این نگاه مکانیکی به جامعه است که موتور محرکه سیاستهای نابرابرساز و بازتولید سرمایه میشود؛ همانطور که توماس پیکتی در کتاب سرمایه و ایدئولوژی نشان میدهد، نابرابری ناشی از توهمِ «قوانین طبیعی و مکانیکی اقتصاد» است. انسانها اجسام صلبِ یک ماشین اقتصادی نیستند. تا زمانی که این هستیشناسیِ نیوتونی از جامعه و اقتصاد واسازی (Deconstruct) نشود و سیاستهای ساختاری نابرابری اصلاح نگردند، نظام آموزشی چندفرهنگی نوسبام نمیتواند بر بستر بیجانِ یک سیستم مکانیکی، دموکراسی و همدلیِ زنده بیافریند بگونهای که هدف نهایی آموزش، رشد قابلیتهای انسانی (Human Capabilities)، آزادی اندیشه و توانایی مشارکت در دموکراسی گردد.