در انسانِ امروزهای که میبینم، اذهان مشغول و مملو از انواع مسائل و مشاغل شده است. برای نمونه، جریانهای ضدعلمی که دراینزمان شکل گرفتهاند، بهدلیل مسئلۀ «تغییرات اقلیمی» است. در این عصر، برای مقابله با تغییرات اقلیمی، راهی جز حرکت بهسمت انقلاب صنعتی چهارم، یعنی انقلاب سبز، نداریم. نکتۀ ضمنیِ این حرکت، در آن است که تسلط بر محیطزیست اگرچه با خطراتی همراه بوده اما امکانهای جدیدی بر رویمان گشوده است. به همین دلیل است که مازوکاتو میگوید: «تغییر جهان نیازمند همکاری و سرمایهگذاری کشورهای مختلف، تحقیق توسعه، حمایت از تولید و مایت از ایجاد بازارهای جدید است، و درحالی که زمین توسط صنایعی که صدسال پیش ساختیم، خفه میشود، این کارکرد به بنبست میخورد.» و خود نیز چالشها را پیشبینی میکند و پیشنهادی میدهد: «یکی از بزرگترین چالشهای آینده، چه در تکنولوژی پاک و چه در دیگر تکنولوژیهای مرتبط با آن، این است که اطمینان حاصل شود در ساخت اکوسیستم همکاری ما فقط ریسک را اجتماعی نمیکنیم، بلکه پاداشها را هم به جامعه انتقال میدهیم. فقط از این طریق است که چرخۀ نوآوری در طول زمان دوام خواهد داشت، هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ اقتصادی. چالش اصلی ایجاد نهادهایی است که ارتباط ریسک-پاداش را بهگونهای تنظیم کنند که از رشد برابر و پایدار حمایت کند.»
با توجه به عنوان کتاب، با نقد اسطورههای بخش خصوصی درمقابل بخش عمومی روبهروییم. بخش عمومی به این معنا که دولت سرمایهگذاریهایی انجام میدهد که ریسک بالایی دارد و احتمال شکست در آن زیاد است و با توجه با خاصیت انباشتیبودن نوآوری -که در فصل پنج بهطور خاص شرکت اپل را بررسی میکند- این امکان فراهم میشود که تحولات چشمگیر ایجاد شود. در همین موارد نیز مثالهای متعددی از تکنولوژیهای پایۀ شرکت اپل، الگوریتم گوگل، شکلگیری اینترنت و موارد دیگری را شاهد هستیم.
در مقابل، اسطورههای بخش خصوصی اینگونه به جامعه نمایش داده شدهاند که این تحولات ازطریق سرمایهگذاریهای بخش خصوصی محقق شده است؛ درحالی که تحقیقات نشان داده است که این سرمایهگذاران حاضر به پذیرش سرمایهگذاری در پروژههایِ «با امکان شکست بالا» نیستند و سرمایههای خود را در جاهایی سرمایهگذاری میکنند که در آنی بتوانند سرمایۀ خود را همراه با سود خارج کنند و در جای دیگری سرمایهگذاری کنند. امروزه شاهد فرارهای مالیاتی از طرف شرکتهای تکنولوژی در آمریکا بهسبب شکلگیری همین اسطورهها هستیم که منجربه تضعیفِ سرمایههای بخشِ عمومی شدهاند. میتوان گفت که چقدر نوجوانان و جوانانی هستند که رؤیایِ استیو جابز شدن، بیل گیتس شدن، ایلان ماسک شدن و امثالهم را در سر میپرورانند.
یکی از فرازهای این کتاب، لغت «سرمایهدار» است. زمانی که از لفظ «سرمایهدار» استفاده میکنیم، باید توجه کنیم که این افراد عموماً به دو گونه میشناسیم: یکی از طریق کار تولیدی مولّد و ایجاد شغل برای کارآفرینان، یا اینکه فرصتهای ضدتولیدیِ غیرمولّد، دلالمحور و اصطلاحاً «لاشخور»ی که نهایتاً سببِ ثروتهای کلان میشوند.
در مبحثی دیگر، جملۀ کلیدی پشت جلد کتاب است. جملهای درمورد رفتار متناقض سیاستمداران آمریکایی و نشان دادن راه پیشرفت ازطریق سیاستهای بازار آزاد و پیچیدنِ این نسخۀ سیاستی برای «کشورهای درحالتوسعه»، اهمیت ویژهای دارد. از همینجاست که میتوان بررسیِ برنامۀ شکستخوردۀ «تعدیلِ ساختاری» در ایران را انجام داد و علل شکست را دید. نتیجه چه بود؟ حاصل آن اتلاف منابع مادی، انسانی، مهاجرت نخبگان و تضعیفِ درون (چه حال و چه آینده) میباشد.
سخن پایانی این است که برای یک خوانندۀ نوپا و آگاه به مناظرهها، این کتاب میتواند دید کلی و جامعی را از مسائل و مشکلات اقتصادیِ هر جامعهای را در اختیار بگذارد.
آبان ۱۴۰۲