Skip to content

Menu
  • مقاله
  • کتاب
  • درباره من
Menu

معرفی و نقد کتاب خنگمان می‌کنند

Posted on جولای 3, 2024سپتامبر 26, 2024 by mohamad
ابتکار استعمارگران در قرون گذشته، اداره کم‌هزینهٔ مستعمراتِ خود با تربیت افرادی مطیع برای پیروی از دستورات بوده است. با سلب کردن قدرت خوداتکایی و تفکر مستقل از مردمان کشورهای مستعمره، کمتر احتمال دارد که وضعیت موجود به چالش کشیده شود. در دوره مدرن با ایجاد نظام اداری ناکارآمد، ساختار اقتصادی خام‌فروشانه و نظام سیاسی متناسب با آن، در کشورهای توسعه نیافته، مشاغلی برای افرادی که توسط نظام آموزش همگانی حافظه محور تربیت شده باشند، ایجاد شده است. کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست.
 
جنبش اصلاحاتی که امروزه در فضای سیاسی جریان دارد، لازم است در راستای بهبود نظام اداری، کاهش فساد و جلوگیری از مفت‌خواری و خام‌فروشی و تقویت نظام ملی مولدِ تولیدفناورانه و درنتیجه توسعه اقتصادی باشد. در این صورت به‌طور‌همزمان اصلاحات نظام آموزشی آغاز می‌شود. بسیاری گمان بر آن دارند که افزایش حقوق معلمان یا تغییر برنامه‌های درسی یا ساخت مدارس مجهز راه نجات است اما درواقع ریشه رهایی بشر باید در ساختار آموزش اجباری جستجو شود. جان تیلور گاتو در این کتاب برنامه پنهان آموزشی اجباری را نشان داده است. او خوانندگان را دعوت می‌کند تا رویکردی جامع‌تر و انسان‌محورتر برای پرورش ذهن و روح نسل بعدی داشته باشند. در این نوشتار کوتاه، به چگونگی عملکرد این ساختار و درکی از فرآیند یادگیری و اصلاح نظام آموزشی خواهیم پرداخت.
 
معنای لاتین کتاب (dumbing down)، فروکاستن سطح فکری و توانایی‌های یک جامعه است. اما این فرآیند چگونه انجام می‌گیرد؟ ابتداً کودکان را در محیطی که با دیگران ناشناس بوده و هیچگونه حق انتخابی برای داشتن معلم و هم‌نشین خود به آنها داده نشده است قرار می‌گیرد. قرار گرفتن در کلاس درسی، ارزش‌گذاری و طبقه‌بندی کودکان بر اساس نمره، سبب بروز رفتارهایی مانند تحقیر شدن یا تمسخر کردن میان کودکان می‌شود. پیام کارنامه، نمرات و آزمون ها این است که بچه ها نباید به خود یا والدینشان اعتماد کنند، بلکه باید به ارزیابی مقامات رسمی تکیه کنند.
 
بازی جمعی ستیز و حذف برای دستیابی به منابع محدود با قاعده جمع-صفر (برد-باخت) امروزه با انقلاب بهره‌وری جای خود را به همدلی و همکاری و قاعده بازی برد-برد داده است. رشد فناوری نتیجه این تحولات در کشورهای توسعه یافته است. معلمان در نقش تسهیل‌گر فرآیند یادگیری فردی و ظرفیت‌های همکارانه قرار می‌گیرند. مسئله‌محوری پایه این نوع آموزش است. ساختار آموزشی در ایران همچنان بر پایه رقابت مخرب برای کسب نمره است. اوج این رقابت مخرب در کنکور دیده می‌شود. معیار نمره‌دهی برای سنجش کودکان در ساختار آموزشی حافظه محور معنا پیدا می‌کند و به آنها آموزش داده می شود که به جای کاوش، پرسش و درک عمیق مفاهیم، ​​اطلاعات را به خاطر بسپارند. 
 
با در نظر گرفتن توانایی‌های متفاوت افراد در یادگیری، باید شرایطی برای تک‌تک آنها فراهم شود که متناسب با استعداد خود و مسائلی که با آن مواجه شده‌اند، در کنار معلمی توانمند فرصت بروز و رشد استعدادهای فردی و جمعی در کنار دوستانشان را پیدا شود. وجود برنامه درسی یکسان برای همه یعنی نادیده گرفتن تفاوت‌های افراد در یادگیری، در نتیجه زمینه برای تربیت افرادی مطیع و ناآزاد فراهم می‌شود. این برنامه درسی به جای پرورش متفکران مستقل، در خدمت ایجاد یک جمعیت سازگار، وابسته و از نظر احساسی شکننده است. برنامه درسی پنهان این ایده را تداوم می‌بخشد که دانش ثابت است و دانش آموزان باید در مقوله های از پیش تعیین شده قرار بگیرند نه اینکه تشویق شوند تا مسیرهای خود را بسازند. مدارس با اولویت دادن به کنترل بر آموزش، به فرهنگ انفعال و وابستگی، هم از نظر فکری و هم از نظر اجتماعی کمک می کنند.
در سیستم‌های آموزش موفق، در هر سنی، ترتیباتی را خواهید یافت که کودک به تنهایی در محیط هدایت نشده با مشکلی برای حل شدن قرار می‌گیرد. یادگیری تصادفی در این صورت رخ می‌دهد.
 
 سیستم آموزش اجباری، روشی متصلب برای ارائه مواد درسی در نظر گرفته است. بجای آنکه اندیشیدن را بیاموزند، اندیشه‌ها را می‌آموزند. این، روشی از زندگی است که بستگی به این دارد که مردم آنچه را که به آنها گفته می‌شود انجام دهند، زیرا نمی‌دانند چگونه به خود بگویند چه کاری انجام دهند. کودکان لازم است درک یکپارچه‌ای از دانش بشری پیدا کنند و وظیفه خود را در طول فرآیند یادگیری یعنی ارتباط برقرار کردن میان دانسته‌های گذشته و حال برای پرورش ذهن خلاق خود انجام دهند. اما قرار دادن آنها در کلاس و ارائه مطالب درسی پراکنده و از هم گسیخته در چارچوب زنگ‌های مدرسه، منجر به درک ناقصشان از دانش می‌شود. درس زنگ‌ها این است که هیچ کاری ارزش تمام کردن ندارد، پس چرا عمیقاً به چیزی اهمیت دهیم؟ با جهش سریع موضوعات از ریاضی به تاریخ، از تاریخ به علوم و … .بدین ترتیب سردرگمی و بی‌اعتنایی در آنها نهادینه می‌شود و به افرادی تبدیل می‌شوند که خوداتکایی و خودآموزیشان را از دست داده باشند. این افراد قادر خواهند بود تنها کارهایی را انجام دهند که به آنها سپرده شده باشد. اینکه شما از چنین آموزشی پرهیز کنید یا گیر بیفتید، تفاوت معنادار مادام‌العمر ایجاد می‌کند. (conformity rather than curiosity) .
 
زمانی که کودکان این شیوه آموزش را ناهماهنگ با ذات درونی خود می‌بینند، بدون آنکه بدانند روش‌هایی برای مقابله می‌یابند. اگر تبعیت کنند افرادی مطلوب و اگر تبعیت نکنند شر تلقی می‌شوند و با ابزارهایی مانند حضور-غیاب، اخراج از کلاس در صورت بی‌نظمی و در صورت تکرار اخراج از مدرسه آنها را مسخ کرده و در کلاس نگه‌ می‌دارند. با این تصور که به صلاح کودکان عمل می‌کنند. سپس تنها راه رهایی از فضای کسل‌کننده کلاس درس، خروج از کلاس برای آبخوری و دستشویی یا خوابیدن سر کلاس و یا گوش ندادن به مطالب درسی است. زمانی که به بیرون از کلاس می‌روند و با تاخیر بازمی‌گردند بار دیگر معلم به سختی اجازه خروج به آنها می‌دهد در نتیجه برای اجازه یافتن باید بر طبق دستورات معلم عمل کرده و رضایت معلم را جلب کنند. یعنی وابستگی به معلم و رهاکردن خوداتکایی.
 
در مرحله آخر با سیستم نظارت متشکل از معلمان، مدیران، خانواده‌ها، خودسانسوری بوجود می‌آید و توان متفاوت فکر کردن سلب می‌شود. با ارزش‌گذاری‌های پذیرفته شده توسط همگان آنها را در مسیر نگه می‌دارند. با تکالیف درسی درون و خارج از مدرسه، تمامی وقت آنهارا پر می‌کند. وقت‌هایی که کودکان توسط مدرسه و امروزه توسط تلویزیون و اینترنت از دست می‌دهند.
 
نتیجه آنکه برای داشتن جامعه‌ای سالم و اقتصادی پویا، ضروریست تحول جدی در فهممان از فرآیند یادگیری و رشد انسان ایجاد کنیم و ساختاری انعطاف‌پذیر برای شکوفایی آموزش‌گیرندگان فراهم آوریم. همچنین بصورت همزمان تغییرات نهادی یا به عبارت دیگر تغییر ارزش‌گذاری‌های پذیرفته شده در تمامی سطوح جامعه برای تحقق اهداف پیش‌گفته الزامیست. با تغییر نظام انگیزشی یا به‌عبارت‌دیگر تشویق به انجام کار نوآورانه، همکاری و همدلی و مواردی از این دست و پرهیز از تبعیض، فساد، ریاکاری، دروغ، کارغیرمولد مفت‌خوارانه مانند دلالی و رباخواری به عنوان ارزش‌های زندگی جمعی زمینه‌های اصلاحات اساسی نظام آموزشی فراهم خواهد شد. مطالعه مستقل، خدمات اجتماعی، ماجراجویی و تجربه، مقادیر زیادی از حریم خصوصی و تنهایی، هزاران کارآموزی مختلف، اینها همه راه‌های قدرتمند، ارزان و مؤثر برای شروع یک اصلاح واقعی در آموزش هستند.
 
بدین ترتیب افراد از شهروند منفعل خارج می‌شوند و می‌توانند به یک شهروند مشارکت‌جو تبدیل شود. انسان‌ها از بندهای خودساخته رها می‌شوند و انرژی‌های وجودی‌شان را آزاد می‌کنند. زمانی که کودکان در محیط اجتماعی واقعی حضور فعال داشته باشند و از مشاهداتشان مسائلی استخراج کنند، دغدغه‌مند می‌شوند و با پذیرفتن مسئولیت یادگیری‌شان، مسائلشان را حل می‌کنند. در نتیجه یادگیری با دنیای واقعی ادغام می‌شود و شکاف بین دانش آکادمیک و دانش کاربردی پر می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • اینستاگرم
  • تلگرام
© 2026 | Powered by Minimalist Blog WordPress Theme